تبليغاتX
جک اس ام اس طنز مطالب خنده دار....

دوستان سلام. این هم از آپ این هفته . من دیگ چیزی نمیگم خودتون برین بخونین

شش سال اوّل زندگی:

 

 گريه نکن
شيطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
مامانت رو اذيّت نکن
روی ديوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پريز برق نکن
دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
شبها تو جات جيش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
۲- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن

• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاک‌کن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI بازی نکن
۳- دوره ي راهنمايی:

• ترقّه بازی نکن

• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
۴- دوره ي دبيرستان:

• با کامپيوتر بازی نکن

• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن 
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردم‌آزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشم‌چرونی نکن
۵- دوره ي دانشگاه:

• رشته‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابون‌ها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن
• با مأمور پليس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن

sans
آستي کوتاه تنت نکن

• همه رو دودره نکن
6- دوره ي سربازی:

• موهات رو بلند نکن

• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بی‌احترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن

اعتراض نکن

• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
۷- دوره ي شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن

• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن 
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

•پولت رو خرج دوستات نکن

• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن
۸- دوره ي پدر بودن:

• بچّه رو تنبيه نکن

• به بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
با بچّه کل‌کل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن
• جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن

۹-دوره ي پيری:
• برای بچّه‌هات مزاحمت ايجاد نکن

• نوه‌هات رو لوس نکن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بی‌وفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
۱۰- دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه. فقط داداشای گلم یه وقت ناراحت نشنا جنبه اش رو داشته باشن

فعلا بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 7:57  توسط سحر | 
ديروز رفتم پيش دکتر، چون جديداً شنوايي زنم خيلي پايين اومده، گفتم اگه بهش بگم شايد ناراحت بشه!! به خاطر همين خودم تنهايي رفتم پيش دکتر تا با اون مشورت کنم!!

وقتي اين موضوع رو به دکتر گفتم، بهم پيشنهاد کرد که اول ميزان فاجعه رو بسنجم!! و بعدش دوباره برم پيشش تا بهم بگه که چه کار کنم.( فکر نکنين که دکتره بچه پولدار ديده!! و حالا ميخواسته جيب منو با چند بار رفت و اومد خالي کنه.)

بالاخره يا پايين خره ما اومديم خونه تا ميزان کريّت!! خانممون رو بسنجيم، براي اين‌ کار اول از 10 متري اونو صداش کردم و گفتم،(اين جمله رو همچين با ناز بخونين) عزيزم شام چي داريم، يه کم صبر کردم هيچي نگفت، رفتم جلوتر و بازم سوال کنکوري!! و مهم خودمو تکرار کردم ولي بازم جواب نداد، همين‌طوري پيش رفتم که آخرِ بار در گوشش گفتم، ديوونه‌ي من!! شام چي داريم. ميدونين چي جواب داد، اون بهم گفت براي هزارمين بار گلـــــــــــــــــــــــــم براي امشب زهر مار!! داريم.

نتايج اخلاقي داستان:

زنم خيلي دير عصباني ميشه!!

ما امشب غذا زهر مار داريم، اگه دوست داشتين ميتونين امشب شام بياييد خونه‌ي ما.

با توجه به خودتون، درباره‌ي بقيه قضاوت نکنين، مثلاً بعضي‌ها خودشون از بس که دروغ مي‌گن فکر مي‌کنن بقيه هم مي‌خوان بهشون دروغ بگن و يا بعضي اوقات فکر مي‌کنيم فقط خودمون مي‌فهميم و بقيه نمي‌فهمند، ولي در اصل اينطوري نيست.

اگه ربط نتيجه‌ي 3 رو با اين داستان فهميديد، به منم بگيد؟؟

پاورقی:به جون خودم من زن ندارمااا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:12  توسط سحر | 
گفتي تا آخر دنيا باهاتم حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتي دنيا دو روزه


 گفتي تا آخر دنيا باهاتم حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتي دنيا دو روزه

 روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد  ولي هوا ابري نبود . ميدوني چرا ؟ اون  روز فرشته ها داشتن از اون  بالا گريه ميکردن . چون يکي ازاونا  کم شده بود .

 اگه يه روز صبح از خواب پاشودي  ديدي تو يه اتاق تاريک وقرمز هستي وتند تند داري تکون ميخوري يه وقت نترسي ها .....  تو توي قلب مني .

اگه مردونگي مرده - اگه رفاقت رنگ باخته - اگه عشق ديگه معنا نداره - اگه دنيا پر نامرديه - اگه آرامش ديگه خواب و روياست - تو چي کار داري بشين جوکت رو بخون.

soq
soq
soq
soq
soq......
اينا همش ماله تو..!!به شرطي که گوشيتو بر عکس کني!!

روردگارا سرنوشت مرا خير بنويس.تقديري مبارک تا هرچه را تو ديرم خواهي من زود نخواهم و هرآنچه زودم خواهي من دير نخواهم.

هرگاه خداوند تو را به لبه ي پرتگاه هدايت کرد به خدا اطمينان کن.چون يا تو را از پشت خواهد گرفت يا به تو پرواز کردن خواهد آموخت.

به سلامتي ديوار چون هر مرد و نامردي بهش تکيه مي کنه.به سلامتي کلاغ نه براي سياهيش،براي يک رنگيش.به سلامتي کرم خاکي نه براي کرم بودنش،براي خاکي بودنش.به سلامتي گاو چون نگفت من ،گفت ما و به سلامتي ما که دوست داشتن يادمون نرفته.

نه نرو صبر کن.قرارمون اين نبودبيا سکه بندازيم اگه شير اومد يعني مطمئن باش دوستت دارم اگر خط اومد شک نکن که دوستت دارم.صبر کن نرو بيا سکه بندازيم اگه دوستت نداشتم اونوقت برو.

بر هرکه مي نگرم گله از چرخ مي کند در حيرتم که زمانه به کام کيست.

مي دوني در قرن 21 تمام شدن باطري ساعت يعني چي؟ 1. عقب ماندن از جهان 2.توقف زمان 3.از دست دادن وقت قرار

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*- وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*- پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*- يادمان باشد سر سجاده عشق -*- جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*- يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

زماني كه فكر ميكني تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداري يكي يه گوشه دنيا هست كه واسه ديدنت لحظه شماري ميكنه

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده!

تمام زندگي را از دريا بياموز زيرا براي در آغوش گرفتن ساحل آرام و قرار ندارد .

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به 1نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه.

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد.

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که  دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

مهم اين نيست که قطره باشي يا اقيانوس، مهم اين است که آسمان در تو  منعکس شود.

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.

هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن.
 
از من مي خواي فراموشت کنم
هروقت تونستي برف روسياه كني... پر كلاغ رو سفيد كني.... آتش رو بوس كني... توي آب يه نفس عميق بكشي...  اون موقع  من ميتونم فراموشت كنم.واگه نتونستي هميشه باهات هستم.

زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد

به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...

با سيم ناز مژه هات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشمات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

مي دوني دوست يعني چي؟
د:داشتن
و:اونيکه
س:ستايش کردنش
ت:تمومي نداره

اين روزا عادت همه ، رفتن و دل شکستنه،،درد تموم عاشقا،،پاي کسي نشستنه،،اين روزا مشق بچه ها ، يه صفحه آشفتگيه،،گرد رو آينه ها فقط غم زندگيه،،اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه،،مشکل بي ستاره ها ، يه کم ستاره چيدنه،،اين روزا کار گلدونا ،از شبنمي تر شدنه،،آرزوي عاشقا يه شب کبوتر شدنه،،اين روزا کار آدما دلاي پاک  بردنه...،بدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اشکهايم را نثار جاي پايت مي کنم تا بيايي.بارها جان را فدايت مي کنم تو مرا تنها وبا غم ها رها کردي ولي من تو را از غم رهايت مي کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 2:51  توسط سحر | 

برگرد...

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 2:40  توسط سحر | 

یه عالمه جوک

قلي سوار هواپيما مي شه مي بينه هر کي با يه چيزي کلاس مياد يکي لب تابشو باز کرده جلوش يکي موبايلشو يکي ..... مي خواد کم نياره دستمال کاغذي رو برمي داره ميذاره تو جيبش که يه گوشش بيرون باشه بغل دستيش ميگه ببخشيد اين چيه ميگه اي واي کي به من فاکس زده؟؟؟!!!!

معلم از دانش آموزش پرسيد :
پرتقال کجاست؟ شاگرد گفت نميدونم
پرسيد آلاسکا کجاست؟ گفت نميدونم
پرسيد اسکيمو رو بگو؟ گفت نميدونم
پرسيد کانادا چي؟ گفت : اِاِاِ .... چي رو بگم؟ چرا هر چيزيتون که گم ميشه يقه منو ميگيرين؟ مگه من ضامن اموال شمام؟؟؟!!!!


زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درمي‌آورم

مرد گرگ رو تو جنگل ميبينه كه سرتا پاش خوني.ميپرسه چي شده!گرگ ميگه رفتم در خانه شنگول و منگول.باباشون در را باز كرد.

غضنفر مى ره خواستگارى به دختره يه بليط اتوبوس مى ده! بابائه دختره شاكى ميشه ميگه: مرديكه  اين چيه؟
 غضنفر:ميگه ارائه ي بليط نشان دهنده شخصيت


به غضنفر مي گن برو با اره برقي 1000تا درخت بکن مي ره 996 تا مي کنه خسته مي شه مي شينه .مي گن چرا نشستي؟روشنش کن 4تا ديگه هم بکن .مي گه : ا مگه روشنم مي شه؟

غضنفر زنگ ميزنه راديو ميگه آقا الان صداي من داره پخش ميشه؟ مجري ميگه: آره  ميگه يعني الان صداي من از راديوي نانوايي هم پخش ميشه؟ ميگه : خب برادر من هر جا راديو روشن باشه صداي شما پخش ميشه . ميگه : فري نون نخر مامانت خريده

غضنفر شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟

غضنفر با دوست دخترش تو ماشين بودن مي بينه جلوتر ايست بازرسيه به دوست دخترش مي گه تو پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم ......بعد از ايست بازرسي دختره يادش مي ره بگه تجريش مي گه ونک . غضنفر مي گه شرمنده مسيرم نمي خوره

گرگه ميره در خونه‌ي شنگول و منگول در ميزنه ميگه من مادرتونم. پي نوکيو ميآد در رو باز ميکنه ميگه ببخشين از اينجا رفتن!

تركه رو ميبرن زير سوال له ميشه
 
ترکه ميره تو فکر با جرثقيل درش ميارن

لره دوزاري سياه پيادا ميكنه، ميره تلفن عمومي گوشي رو برميداره، ميگه: الو آفريقا ؟؟؟!!!


تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است...
‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟!!!

تركه نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسه ميره دم ورزشگاه آزادي مي گه جميعن صلوات
 
تركه هميشه لباس مشكي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي؟ تركه ميگه : آخه من ختم روزگارم!!!
 
از ترکه که رشته ي دامپزشکي قبول شده بود پرسيدند: رشته ي شما چيه؟ ترکه اومد کلاس بزاره ،گفت: رشته ي دامپيوتر با گرايش پشم افزار!!!

موشه وارد داروخانه شد وگفت:آقا مرگ من داريد؟

ترکه خبر داغ مي شنوه گوشش مي سوزه.

ترکه مي رسه مي خورنش.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 1:39  توسط سحر | 
برو بچز گرامی سلام.

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

نظر یادتون نره. تا یادم نرفته اینم بگم که این متن ماله خودم نبودا. بعدا نیان یقه ی ما رو بگیرن... منتها چون تو سیستم ذخیره بود منبع رو ندارم که بذارم حالا اگه صاحابش پیدا شد یه ندا بده من لینکش رو میذارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 6:51  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ صرفا واسه دخترای گل گلابه ولی خب اگه آقایون هم اومدن ما راشون میدیم. در ضمن آخر هر هفته هم به روز میشه عضو هم قبول میکنه تبادل لینک هم تو کارش هست...
همین دیگه. قربون همتون . نظر فراموش نشه.

نوشته های پیشین
دی 1385
آذر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM